دیوان شیدائی اشعار ف .شیدا

اشعار فرزانه شیدا -Farzaneh Sheida

دیوان شیدائی اشعار ف .شیدا

اشعار فرزانه شیدا -Farzaneh Sheida

¤¤¤خانه عشاق¤¤¤

 

¤¤¤ خانه عشاق ¤¤¤ 


ما راه سپردیم وگذشتیم ودویدیم 
 

در راه سفر وه که چه ها دید ه, شنیدیم  


امروز مرا صحبت جانان ..., دل ِخوش بود  


فردا که ندانیم کجارفته رسیدیم...  


هرچند دراین راه ِسفر مست مرادیم  


در غافله ی عشق «دلی» غرق ِامیدیم ... 


بّه, تا که دراین «وادی دنیا » , دل وُافکار  


با خود به درِ منزلِ ِعشاق ,کشیدیم .  


¤¤¤ فرزانه شیدا / اُسلُو - نروژ /1388 ¤¤¤  

 

سوزنده درمعبد

 

سکوتت را نمی بخشم
...واینگونه مرا چشم انتظاری دادنِ تلخی...
که در آن دل به آتشها سپردم در شب معبد
ودر خود پیچ وتاب غصه را
سوزنده در آتش
سپردم در پریشانی ِ دل
بر خامه ی گویای فریادی...که شعرم را
به سوز اندرون, در واژه ها میسوخت
!!!
وتو دریک سکوت ِ تلخ...
فقط خامُش , به پنهانی, مرا می دیدی وُ
چیزی نمیگفتی...
!!
سکوتت را نمیبخشم
سکوتت را نمی بخشم که در آتشگه این معبد عشقی
که سوزلن تر ز آتش , شعله ها دیدم
....توازاین شعله, شمع ِ غصه ی دل را
فروزان کرده ای ؛ آنگاه....
براه خود روان گشته, مرا تنها
رها کردی... که سوزد این دلم ,... با شمع اندوه فروزانی
که دستانت, درون سینه ام افروخت
, دراین آتشکده در سوز تنهائی
ترا هرگز نمکیبخشم براین آتش
نه حتی آن سکوتت را....
یکشنبه 27 دی ماه سال 1388 / فرزانه شیدا 

 

 

محبت ِدل هدیه ای زیبا ودوست داشتنی ست

 « محبت ِدل» ،هدیه ای زیبا ودوست داشتنی ست

 

هدایای زیبائی از دوست عزیز ودوست داشتنی ، شاعر وهنرمند :  

  پوریا فرهمند  

دوستی تحصیل کرده وبااحساس که ادم به وجودش بعنوان یک جوان ایرانی افتخار میکنه. 

آرزومند شادیهایت هستم پوریای عزیز.موفق ومانا باشی

 

    

 

 

 

 و متن شعِر داخلِ کارت پستال : عصیان بندگی:
گاه می اندیشم
مرگ پایان همه سختی هاست
موسم رها شدن از قفس است
موسم گذشتن از پنجره ها
و سبکبال شدن در هستی

گاه می اندیشم
زندگی چیست به جز تلخی و درد
مثل یک شاخه گلی مانده درون گلدان
نه توان فـریاد ؛ نه توان رفتن
نه توان گذر از سختی این خاک سیاه

گاه می اندیشم
به چه کار آمده ام ؛ من کیستم ؟
زاده یک شام لذت بار ؛
روزگاری پیکری بر پیکری پیچید
من به دنیا آمدم ؛ بی آنکه خود خواهم ؛
کیستم من ؟
گو اسیری هستم ؛ زیر شلاق قضا
زیر سنگینی تقدیر و سرشت
شایدم محکومم ؛ به اسیری ؛ به فنا

گاه می اندیشم
رو به پایان دارد این همه آه
عاقبت خواهم دید ؛ خنده و قهقهه و هر چه که نامش زیباست
عاقبت گرمی خورشید به من خواهد داد
قدرت بودن را

گاه می اندیشم
که چرا فردا هست ؛ که چرا سرما هست
که چرا شاخه گلی پرپر شد از غم و حسرت آب ؟ " ندا آقا سطلانی "
و چرا پنجره های دل من تاریکند ؛ با وجود مهتاب ؟

گاه می اندیشم
این همه عصیان به چه کارم آید ؟
نه توان فریاد ؛ نه توان رفتن
نه توان گذر از سختی این خاک سیاه
گاه می اندیشم
این همه اندیشه به چه کارم آید ؟  
شاعر وطراح کارت پستالهایپوریا فرهمند


http://www.puriya-a.blogfa.com 

  

 انجمن وتالار صدای اندیشه های مانا /بمدیریت فرزانه شیدا

http://sedayeandishehmana.findtalk.net/forum.htm