بیاد سهراب سپهری روحش شاد باد:
به سراغ من اگر می آئید
نرم واهسته بیائید
چو این خانه ی ما نوساز است
گام آهسته گذارید ، چرا؟:
مرد همسایه پائینی ما , بدعنق وناساز است
درب آن خانه ی او هم ، که همیشه باز است
سگ او هم بخدا, منتظر یک گاز است
کفشها را بدر آرید , خود این , آغاز است
خانه جانم ، به نماز منو تو
دمساز است
درنهایت، تو به یک چای , اگر صبر کنی
باتو گویم سخنی ،
گرچه که , خود , " یک راز" است :
در فسنجان شمالی بخدا , یک * غاز است!
لیک من بار نهادم ،سر صبحی آنرا
با پلو دیر زمانی ست , بروی گاز است
بعد از آن وای بتو ,
گر که ترک بردارد
چینی خوشکل ومامانی من
جز اسباب جهازی است
بسی هم ناز است
فرزانه شیداشنبه 14 آذر 1388
اسیر لحظه های تلخ دیروزم
و میدانم , دراین دل واژه های تلخ اندوهم
کسی بامن نمیخواند
ومیدانم « رهائی» را
زمانی بازخواهم یافت
که قلبم را جدا سازم
زاندوه وُ...
زاین وابستگی های بسی , پوشالی وخالی
...
کدامین دل ,
برای, این طپشهایِ , دل وامانده ام ,
چندی ,
بخود ,اندوه ِ یادم, داد
که در خاطر بیاد آرد
مرا در لحظه های شوم دلتنگی
به پاس روزگار مهربانی ها!
کدامین دل...
کدامین دل, برای اینهمه عشق ومحبت ها
به شیرینی ,
فقط , با قطره ی لطفی
ز دریای محبتها
جوابم داد
پشیمانم...بلی از اندرون دل پشیمانم
که دراین زندگی ,
قلبی پرزآئین« شیدائی دل » بودم !
پشیمانم, که در این
واپسین دوران ِبودنهای ِشیدائی
هنوزم, هنوزم ... یک دلِ آکنده از عشقم
هنوزم یک دل ِغمدیده از, یاران
... پشیمانم!
فرزانه شیدا
چهار شنبه 4 آذر 1388
باز آمدی وُ ویرانه های من
همچون گذشته ی ما پا به جا نبود
من خسته ودلشسکته وازپا فتاده ام
این رسم عاشقانه ی تو،...رسم ما نبود!
وامانده ام ،که به ویران سرای دل
اکنون ،به چه امید، سرکشیده دلت؟!
جامانده دل،برسر اندیشه های دور
کین سرکشیده ...چه میخواهد از دلم!
...
(خورشید) نیز،در غروب خاطر قلبم ،
... نبوده بیش،
زآندم که ابردلم...اشکبار غصه شد
آندم که تو آرام رفته بودی وُعشق
درگوش ِغزل های دفترم ،محو قصه شد!
گفتم به دفتر شعرم به اشک غم
هرگز دوباره باز،با دلم از عاشقی مگو!
گفتم به تیره شب...بیقرار درد
دیگر ز (آه دلم هم) خبر مجو!
...
اینک دوباره ...
اینک دوباره بامن غمگین مگو که باز ،
آن دل ،به سینه ی مجنون ،اسیر ماست...
دیگر مگو ..که به دلگرمی وامید
چشمم درپی خندانی شماست !
روزی دلم...از سر ویرانگی خویش
باردگر، شکسته ی ویران خود ، شکست!
امروز... دوباره اگر ،شکوه ای کنم
زآن است که قلب غمینم به غم نشست!
من در سکوت .. .خیره ترا میکنم نگاه
درهاج وواج قصه ی تلخ دوراهه ها...
دانی چه ها ، که بر دل شیدائیم گذشت؟!
دانی چرا ،اینچنین میکنم نگاه؟!
...
اینک دوباره باز ..میخوانیم به عشق!!
بی آنکه قصه ی دل را ، خبر شوی
اینک دوباره باز بکدامین، ره وروش
خواهی که باز ازدل دیوانه ام روی؟!
فرزانه شیدا
بداهه ی همین حالا
هرروزیه همون روز با تاریخ ماه وسالش !
******
معنای متن داخل عکس زیر
بی اندازه دوستت دارم(خیلی دوستت دارم)
ترجمه ی سروده ی میان عکس زیر (انگلیسی /فارسی):
شهامت رویا را داشته باش
و شهامت پرواز را ..
وشهامت اینرا که تو برای ابد تنها کسی باشی
که دستی به آسمان کشید
ترجمه شعر از فرزانه شیدا
http://www.graphicshunt.com/search/4/poems.htm